ما را از شیطان نجات بده
سلام به همگی...من رفته بودم ساندویچی..داشتم ساندویچ گاز میزدم...آخه تنبیه شده بودم...ازشام خبری نیست...داشتم به گند امروزم فکر میکردم...همه چی از صبح زود شروع شد...همه خواب بودن منم عین جغد بیدار...حوصلم سر رفته بود اومده بودم چایی درست کنم...ولی نمیتونستم اون گندی رو که زده بودم پاک کنم...آخه پاک شدنی نبود باید خاموشش میکردم...من فقط مونده بودم هاج و واج که عموجان از بوی سوختگی بیدار شده بود و اومده بود با کپسول خاموشش کرد...ولی گند زده بودم به همه چی ....کارخاصی نکرده بودم...فقط در کمال آرامش توی فلاکس آب ریخته بودم...بعد چایی ریخته بودم توش ..فلاکس رو گذاشته بودم روی آتیش...بعدش رفته بودم روبرو ساعت تا ده دیقه بگذره...بوی سوختگی...بعد گوممممممم...یه انفجار خفیف..بعد فسسسس..بعد شوررررر....بعد رفته بودم فقط نظاره گر حادثه یازده سپتامبر شدم....بدنه فلاکس آب شده بود شیشه فلاکس پودر شده بود...بعدشم بدنش آتیش گرفته بود....بعدش یه تنبیه کوچولو افتادم...نهار توی اتاقم خوردم جاتون خالی...شب ولی نباید شام میخوردم...الان دیگه یاد گرفتم چایی دم کنم....ولی دو ساله جرئت ندارم دم کنم همون یه دفه بار اول و آخرم بود....حالا موندم چایی خوشمزه تره یا چای...به نظرم چایی خوشمزه تر باشه...نظر شما چیه بچه ها؟؟؟...
نظرات شما عزیزان:
مليكا 
ساعت21:28---22 مرداد 1394
تو برو اول زير شلواريتو خشك كن ديگه چايي دم كردن پيشكش
.gif) .gif) پاسخ:پس از حفاری معدن و ساختمان سازی در کره ماه ..خشک کردن زیرشلواری از سخت ترین کارهاست....مخصوصا با اتو ..راستی بخوام با اتو زیرشلواریمو خشک کنم باید زیرشلواریمو درآرم یا بزارم سرجاش باشه...آخه دوس دارم وقتی بزرگ شدم بچه داشته باشم...بخدا
yousef 
ساعت21:40---18 مرداد 1394
سلام به همگی.
سلام به هانی،
سلام مخصوص به آریا و آرین.داداشهای گلم من هستم شماها کم پیدایید داداشیهای گلم.
سلام مخصوص به آجی سارا و زاگرس عزیزم.
خوبین شماها چرا کم پیدایین .
قربون همتون برم که با محبت هستین و به فکر من..gif) .gif) پاسخ:سلام یوسف جان....اینا که معرفت ندارن جواب سلام شما رو بدن ..من به جاشون بهت سلام میگم...سلاممممممممممممممممممممم
اریا 
ساعت15:39---18 مرداد 1394
هانی اگه ببینمت کشتمت.این شوخی بودبامن کردی؟ پاسخ:ههههههههههههههههههههههه
ارین 
ساعت14:32---18 مرداد 1394
سلام خوشکله. چه خبر؟حالافلاکس ترکوندی افتخارم میکنی؟ازاقامهندسمون چه خبر؟ پاسخ:سلام آرین جان...ترکوندم که ترکوندم...فداسرم...افتخارمیکنم ناجور...یوسف هم حالش خوبه....آریا حالش بهتره الحمدالله....هههههههههههههه
خودم 
ساعت1:46---18 مرداد 1394
منم هانی هستم نترسین...مگه چه عیبی داره کسی برای خودش کامنت بزاره؟؟هان؟؟هان؟؟.....دوس دارم برا خودم کامنت میزارم...نه دیدم13تا بود..گفتم از نحسی درش بیارم...بخدا پاسخ:من یه چیزیم میشه بخدا...یکی نیس بگه ..خودت واسه خودت کامنت دادی...چرا دیگه جوابشو مینویسی ندید بدید
زاگرس 
ساعت14:52---17 مرداد 1394
سلام هانی خوبی؟آقای یوسف خوبی؟چرابی اجازه به گاز دست زدی من کارخطرناک دوست ندارم.آقای یوسف اینهاهمش کار خطرناک میکنن بهشون میگم نکنید ازکارای خطرناک ولی گوش نمی دهن خداحافظ پاسخ:سلام زاگرس جان..خوبی داداشی؟...این دوقلوها خبری ازشون نی؟...به آریا بگو لوس نشو بیا اینجانظر بده بابا شوخی کردم...که کارخطرناک دوس نداری؟؟؟...بگم اونروز با لاستیک که آتیشش زدیم چیکار کردی؟؟؟؟.....
سارا 
ساعت14:46---17 مرداد 1394
سلام هانی جان خوبی قشنگه آجی؟خوشحالم این آهنگ که بهت دادم رو روی وبلاگت گذاشتی وخوشحالم ازینکه باآقایوسف خودتون مشکلتون رو حل کردین.آقایوسف ممنون که هانی رو درک میکنید.هانی ادامه بده.بهشت خداراباورمیکنم وقتی که تورامی بینم حتی از دور. پاسخ:سلام سارایی...آره خوب...یه مشکل فنی کوچیک بود برطرف شد...سارا جون شما تا منو گرفتار کبر و غرور و خودستایی نکنی ول کن معامله نیستی...ههههههههههه...شوخی کردم...گرفتار کن گرفتارکن خوشم میاد...ههههه
سوم شخص مفرد 
ساعت11:38---17 مرداد 1394
فکر کردی آپ خداحافظیت رو ندیدم ؟؟پس چرا ترسیدی؟پس چرانظرت عوض شد؟ پاسخ:خدافحافظی که سهله...مابمیریم هم دوباره برمیگردیم..خبرشو که داری...نظرخودم بود دوس داشتم عوضش کردم...خرفهم شد؟؟؟
samyar 
ساعت0:51---17 مرداد 1394
هه پاسخ:ممنون که اومدی اینجا..راستش اسمت شبیه یکی از دوستام بود اول اشتباه گرفتمت...شرمنده...ولی بعدش وبلاگت رو دیدم عالی بود....بالاش زدی خدافظ؟؟؟...راسته؟؟....ای بابا ...تو دیگه چرا؟
|